دعا می کنم که…

<SansooR>

 

 

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است …

دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود …

به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ …

نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های

وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است…

دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .

دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و

اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم .

چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟

چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!

بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و

از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟

میان کوچه های شب منم همپا… منم تصویر تنهایی… منم دلتنگ شب …

دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است …و اینها بهانه ایست

دلم بیش از همه برای تو تنگ است ….

مرا به یاد بیاور. مرا از یاد مبر. که انعکاس صدایم درون شب جاری است …



کسی نیست …

اینجا هوا خوب است/ خوب خوب، حتی زمانی که بر سر یک تصویر کوچک دعوایمان می شود…

وقتی من بدون دلیل وفقط از آنچه آموخته ام با تمام دنیا مخالفت میکنم.

من فقط مخالفم سرکش تر از همیشه با هر آنچه که بد باشد، من عاشقم اما مغرور نیستم -

فردا مخالفم مثل دیروز و وقتی از جایگاهت استفاده کنی و حرف حرف تو باشد…

اما مطمئن باش که به راحتی خوب را می پذیرم/ من طراح خوبی نیستم،اصلا طراح نیستم/ چرا نظر مرا می پورسی راجبه آنچه که نمیدانم/ از دیگری بپرس، کمکت می کند. . .

عکس قشنگ از نظر خیلی ها برای من تصویری بیش نیست، من خاص نیستم اما آنهایی که می گویند چه تصویر قشنگی فقط و فقط، صرف دیدن عـــامند….